تبلیغات
عطر عاشقی

خطبه معروف حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر در مسجد قسمت اول

قسمت اول

خطبه معروف حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر در مسجد

سیدمهدی علیزاده موسوی

یا فاطمه : اِنَّ اللّه‏ یغضب لِغَضَبِكِ و یَرْضی لِرِضاكِ ای فاطمه : خداوند با خشنودی تو خشنود است و با خشم تو خشمگین
در مسجد جمعیت موج می‏زد و هر لحظه تراكم بیشتر می ‏شد. امتداد جمعیت از نزدیكی محراب، شروع شده بود و تا خارج مسجد ادامه داشت. در پیشاپیش مردم ، در نزدیكی منبر و محراب، ریش سفیدان، سر در هم كرده و آهسته گفتگو می‏كردند.برخی نگران و مضطرب ، چشم به در دوخته بودند و گروهی دیگر، غرق در گرداب حیرت ، لحظات را به التهاب می‏ گذراندند.
چندی نگذشته بود كه ناگهان جمعیت ، شكافته شد و شاه‏راهی از آستانه در تا برابر محراب، پدید آمد.گروهی زن ، با وقار كم‏ نظیری وارد شدند. سراپای زنان را جامه‏ های بلند پوشانده بود. این گروه كوچك، در قلب خود، گوهری گرانبها را از چشمان نامحرم مردم می ‏پوشاندند. او كسی جز وجود مقدس فاطمه (س) نبود. چادر به دور خود پیچیده بود و سنگین و شمرده، گام بر می ‏داشت. گویی پیامبر (ص) است كه به سوی محراب و منبر خود، پیش می‏ آید. رفتار و كردارش ، هیچ تفاوتی با پیامبر (ص) نداشت. بی ‏آنكه نگاهی به اطراف افكند، پیش آمد و در برابر محراب، همچون كوهی از وقار ایستاد. پرده ‏ای برافراشتند و فاطمه زهرا(س) كه مظهر عفاف بود، در پشت پرده قرار گرفت. هزاران پرسش بی پاسخ به یك باره بر ذهن حاضرین، هجوم آورد، چرا فاطمه (س) به مسجد آمده بود؟!آیا چه رویداد مهمی پیش آمده است، كه فاطمه(س) را از خلوتگه عفاف ، به میان جمع كشیده است ؟ چه می ‏خواهد بگوید ؟ و چرا قامتش در بهار شكفتن خمیده است؟ !فاطمه (س) كوشید سخن بگوید ، اما عقده راه گلویش را ، همچون سدی پولادین ، بسته است. او باید سخن می‏ گفت. چشمان نسل های بی ‏شماری به دهان مقدس او دوخته شده است. آیندگان تشنه حقیقتند و اگر فاطمه (س) سخن نگوید، واقعیت ها، در زیر خروارها دشمنی و عداوت مدفون می‏ شود. ناگهان تمامی عقده ‏ها را در آهی جانگداز می‏ پیچد و با تمام وجود ، از سینه خارج می‏كند. مسجد به یك باره می ‏تركد. صدای شیون ستونهای مسجد را به لرزه در آورده است. گویی فاطمه (س) تمام سخن خود را در قالب آهی بیان كرد. مردمی كه خود، فاطمه را در سرمای تلخ و گزنده تنهایی رها كرده ‏اند، حتی از نفیر جانسوز فاطمه (س) بی‏ تاب شده ‏اند. مردمك های لرزان چشمها، به پرده خیره شده است. خاطره پیامبر (ص)، با آمدن زهرا (س) یك بار دیگر ، در ذهن تكیده مردم تكرار شده است.فاطمه(س)، لختی سكوت كرد تا ناله‏ ها اندكی فروكش كند و صدای هق ‏هق گریه در گلو ها خفه شود و آن‏گاه با زیبایی و بلاغت تمام، سخن خود را آغاز كرد. حمد و ستایش خدای را به جای آورد و بر پدر بزرگوارش، سلام و درود فرستاد و سپس از فلسفه احكام سخن گفت.دیگر تردیدی برای مردم باقی نمانده بود. بی‏ شك این نوای ملكوتی و سخنان پیامبر (ص) بود كه از حنجره زخم‏ خورده زهرا (س) خارج می‏ شد. آن چنان عالمانه سخن می‏ گفت، كه همگان دریافتند، زهرا (س) از اقیانوس بیكران علم الهی سخن می‏گوید:«... ای مردم! بدانید من فاطمه ‏ام و پدرم محمد(ص) است. آنچه در ابتدا بگویم، در انتها نیز همان را خواهم گفت. سخن نادرستی نمی ‏گویم و ظلم و ستم نمی ‏كنم. پیامبری از میان شما برگزیده شد كه رنج های شما بر او گران بود و دلسوز شماست. اگر پدرم را بشناسید، در می ‏یابید كه او پدر من است، نه شما! او برادر پسر عمویم [علی] ست نه برادرِ مردان شما و بی ‏تردید خویشاوندی با او عجب عظمتی است ! رسالت خود را با انذار آغاز كرد.مسیر خود را از پرتگاه مشركین جدا نمود. شمشیر بر فرق آنان كوبید و گلوی آنان را فشرد و با زبان پند و اندرز آنان را به سوی خدا خواند. بت ها را در هم شكست و بینی سركشان را به خاك مالید تا آنجا كه اتحادشان از هم گسیخت و از میدان كارزار گریختند تا هنگامی كه فجر صادق، سینه تاریكی را شكافت و چهره حق از نقاب، بیرون آمد.رسول خدا ، سخن آغاز كرد و زبان شیاطین بسته شد. خار نفاق برچیده شد. گره‏ های كفر و پستی گشوده شد و زبانتان به كلمه «اخلاص» {لااله ‏الااللّه‏} زیبا گردید. بی ‏تردید این پیروزی مرهون چهره ‏های نورانی و شكم های گرسنه [مجاهدان] است؛ در حالی كه شما بر لبه پرتگاهی از آتش بودید و به آبی می‏ مانستید كه هر كس شما را به راحتی می ‏آشامید و طعم ه‏ای بودید كه شما را به راحتی می ‏بلعید ...(1) خوراكتان گوشت و یا پوست خشك شده و برگ های درختان بود. غربت‏ زده ‏ای پست و فرومایه بودید و بیم آن داشتید كه شما را بربایندسخن فاطمه (س) نیشتری بود كه بر وجدان های خفته این قوم فرود می ‏آمد. به یاد آنان می‏ آورد كه چگونه در عصر جاهلیت ، در اوج پستی و شقاوت روزگار می‏ گذراندند و این پدر او بود كه رنج هدایت آنان را به جان خسته خرید و به آنان عزت و عظمت بخشید سپس پرودگار به وسیله پیامبر (ص) پس از مشكلات و مسایل بسیار ، شما را نجات داد ؛ پس از آن كه مصیبت های بی‏ شماری از جانب شما و گرگ های عرب و سركشان اهل كتاب ، بر او وارد شد. گاه كه [آنان] آتش جنگ را می ‏افروختند، خدا آن را خاموش می ‏كرد و هرگاه شاخ شیطان ، سر برآورد و یا اژدهایی از میان مشركین دهان گشود ، رسول خدا (ص) برادرش [علی] را، در كام آنها افكند و او نیز باز نمی‏ گشت تا آنكه فرق سر آنان را پایمال شجاعت خود كند و آتش آنها را با شمشیر برهنه ‏اش سرد گرداند. او وجودش را در راه خدا فرسوده كرد و تمامی تلاش خود را به كار گرفت. یار نزدیك پیامبر(ص) بود و بزرگی از اولیاء خدا. دامن نصیحت به كمر زده، تلاش و كوشش می ‏كرد. اما شما در آن هنگام در عیش و نوش ، روزگار می ‏گذراندید و در امن و آسایش غرق در نعمت بودید، انتظار می ‏كشیدید كه روزگار به ما پشت كند و حوادث را یك به یك پی گرفتید اما هنگام نبرد می‏ گریختیدعرق شرم بود كه بر چهره‏ ها می‏ دوید. سخنش طعم سرزنش و ندامت داشت و آهنگ ملكوتیش ، حكایت‏ گر هزاران ظلم و جفا. به سان شعله‏ ای بود كه هر لحظه بیشتر زبانه می ‏كشد هنگامی كه خدا، پیامبرش را به سوی جایگاه ابدی انبیاء (ع) فرا خواند؛ خار و خاشاك نفاق در میانتان جوانه زد ، جامه دیبای دین ، فرسوده شد و رئیس گمراهان ، به سخن آمد و فرومایگان بر اریكه قدرت، تكیه زدند ... شیطان از مخفیگاه خود ، خارج شد و شما را به سوی خود خواند. دعوتش را پاسخگو بودید و دل به گمراهی سپرده بودید. شما را به حركت دعوت كرد و شما چه آسان و سبك ، برخاستید. در روحتان، هیجان دمید و مشاهده كرد ، سراپا آتشیدفاطمه پیشینه پست این قوم را در خاطره‏ ها زنده كرده است و سپس طلوع خورشید رسالت پدرش در آن ظلمتكده را ، یادآور شده است و اینك باید ، جایگاه بلند «امامت» و «ولایت» را در میان این مردم خفته آشكار سازد. او باید اعلام دارد كه عِنان شتر خلافت تنها در دست های خبره و قدرتمند «ولی ‏اللّه‏» زیبنده و برازنده است«پس شتری را كه از آن شما نبود، صاحب شدید و بر آبی كه سهم شما نبود، وارد شدید در حالی كه از عهد و قرار چیزی نگذشته بود و شكاف زخم [فرقت پیامبر(ص)] ، سر به هم نیاورده بود و پیامبر (ص) هنوز چهره در نقاب خاك نكشیده بود. برای عمل خود، بهانه آوردید كه از فتنه می ‏ترسیدیم، اما به راستی كه در غرقاب فتنه فرو رفتید و بی ‏تردید، جهنم كافران را در برخواهد گرفت !وای بر شما ! چگونه چنین كردید ؟! به كجا می‏روید، در حالی كه كتاب خدا در برابر شماست و معارفش هویداست و احكامش درخشان است و نشانه‏ های هدایت در آن بسیار است. اما [شما [به آن پشت كردید. آیا به آن بی ‏علاقه ‏اید ؟! یا به غیر قرآن حكم می‏كنید ؟![بدانید] كه بد جایگزینی است، حكم مخالف قرآن. سپس آن قدر درنگ نكردید كه این دل رسیده آرام گیرد و جهاز آن سهل گردد. آتش را شعله‏ ور كردید و برای پاسخ به دعوت شیطان خود را آماده كردید.در پس تپه‏ ها و درختان در كمین خاندان و فرزندان او [پیامبر(ص)] انتظار كشیدید. ما باید بر مصیبت هایی كه همچون خنجر بران ... بر ما وارد می ‏شود ، صبر پیشه كنیماكنون نوبت فدك است. نباید این ظلم در دل تاریخ مدفون بماند ! از همین ابتدا ، باید غده ‏های سرطانی نیرنگ ، ریشه‏ كن شود و مسیر حق در برابر دیدگان آیندگان ترسیم گردد. از سوی دیگر كسانی كه این چنین بر دختر رسول خدا (ص) ستم روا می‏ دارند و حكم پیامبر(ص) را نادیده می ‏گیرند ، چگونه می ‏توانند ، عهده ‏دار امر مسلمین باشند ؟شما گمان می‏برید برای ما ارثی نیست ؟ آیا دل به حكم دوران جاهلیت بسته ‏اید ؟! برای اهل حق ، چه حكمی بهتر و والاتر از حكم خداست ؟ آیا نمی ‏دانید من دختر اویم ؟ در حالی كه (یقین دارم) كه این امر از خورشید فروزان برایتان آشكارتر است.ای مسلمانان ! آیا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگیرند ! این پسران قیله (اوس و خزرج) آیا رواست كه به من نسبت به ارث پدرم ظلم شود در حالی كه شما سخن مرا می‏ شنوید و قدرتمند و متحدید ؟ ندای دعوتم را می‏ شنوید و به احوالم آگاهید ... اما پاسخ نمی ‏دهید.در حالی كه شما، به شجاعت و جنگاوری شهره ‏اید ... به هوش باشید كه [آینده] شما را می‏بینم كه به كسالت و تن ‏پروری دل داده ‏اید و آن كس را كه سزاوار حكومت بود، از زمامداری دور گردانیده ‏اید. بدانید آنچه من گفتم، در حالی است كه به سستی شما پی برده ‏ام و می ‏دانم كه بی‏ وفایی و خیانت در قلب شما خانه كرده است. اما تمامی، (آنچه می‏گویم) خون دلِ قلب اندوهگین است و فوران خشم و غضبی است كه روانم را می‏ فشارد و شرح دردی است كه سینه ‏ام را می ‏آزارد. اما [بدانید] آنچه گفتم ، دلیل و برهان بود.

تاریخ ارسال : شنبه 16 اسفند 1393 11:56 ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل اخگری

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : یکشنبه 4 تیر 1396 04:14 ب.ظ
Hi my family member! I wish to say that this post is amazing, nice written and include almost all vital
infos. I'd like to see extra posts like this.
تاریخ ارسال : جمعه 29 اردیبهشت 1396 02:32 ب.ظ
Wow, superb blog layout! How lengthy have you been running a blog for?
you made blogging look easy. The full glance of your website is wonderful, as
neatly as the content material!
تاریخ ارسال : یکشنبه 20 فروردین 1396 08:33 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could add to
my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for
quite some time and was hoping maybe you would have some experience with
something like this. Please let me know if you run into anything.
I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new
updates.

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر